قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

بایگانی

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۱ ثبت شده است

توصیه اخلاقی حضرت ولی عصر به آیت الله حق شناس

چندین بار از ایشان شنیده شد: «در اوایل دوران درس وتحصیل، به ناراحتی سینه دچار شده بودم، حتی گاه از سینه‎ام خون می آمد. سل، مرض خطرناک آن دوران بود، و بیماری من احتمال سل داشت، و دکتر و دارو تأثیر نمی‎کرد. یک روز تمام ذخیره های خود را که از کار برایم باقی مانده بود، (حقوق، روزی یک ریال می شد؛ نیمی از آن را خرج و نیم دیگر را ذخیره می کردم) صدقه دادم ...
شب هنگام در عالم رؤیا حضرت ولی عصر عجل‎ا... تعالی فرجه را زیارت کردم، و به ایشان التجا بردم. دست مبارک را بر سینه‎ام کشید، و فرمود:
"این مریضی چیزی نیست ، مهم مرض‎های اخلاقی آدم است"
 و اشاره به قلب می فرمود. بیماری سینه بهبود یافت. بعد که به خدمت آیت الله میر سید علی حائری رسیده و جریان را بازگو کردم، اولین بار بود که لبخندی بر لبان ایشان دیده شد.خیلی تشویق فرمود، و اضافه کرد؛ اما مواظب باش که ناپرهیزی نکنی.خربزه وانگور نخوری! این عین همان چیزی بود که حضرت ولی عصر در خواب به من فرموده بودند.

شب بود و غم و غربت و طوفان و تلاطم

باران دو چشمم پی باران هوا گم !

فریاد پشیمانی امواج دلم بود :

"لعنت به تو ای عشق به تو سوء تفاهم"

                                                               "الاحقر"

نه دنبال وزن و قافیه باش نه نقد !

اینا همش حرف دل

------------------------------------------

قدیما چه روزگار خوبی بود

دلا از آهن نبود که ، چوبی بود

عالم رفاقت اینجوری نبود

آخه دوست داشتنا که زوری نبود

اوج قهر کردنامون ، دو روز ، سه روز

غالبا رفو می شد بی دوخت و دوز

حرفی از تلافی و کینه نبود

بیشتر از یکی ، توی سینه نبود

غالبا دوستیا بی دغدغه بود

کی روی زبوناشون لقلقه بود

دو تا دوست برای هم جون میدادن

پای هم وامیستادن تا تو کفن ...

اما امروز ... بی خیال ! از چی بگم

از کجای غصه و با کی بگم

آخر مثنوی این بغض کال

ختم میشه برای من با یه سوال

علت اینهمه نارفاقتی

چیزی هست به غیر بی صداقتی !؟

                                                                          "الاحقر"

رفت فقیری به در خانه اش

خواست کرم بیش ز پیمانه اش

گفت که جودم کن ازین بیشتر

ای که مرا لطف شما بال و پر

ظرف مرا پر کن از احسان خویش

قدر جوادی خودت بخش بیش ...

خنده به روی مه زهرا س نشست

شیشه لب های عسل را شکست

گفت که ظرف تو پر از در کنم

لیک مگو قدر کرم پر کنم

جود من و ظرف تو آخر کجا !؟

چشمه صد بحر و لب تر کجا !؟

مانعی از سمت من و جود نیست

ظرفیتی سمت تو موجود نیست

.

.

.

                                                  "الاحقر"

یک گوشه صحن رضوی گم شده بود

اسباب تمسخرات مردم شده بود

یک لحظه دلش شکست ، این کافی بود !

.

.

.

سر تا قدمش به رنگ گندم شده بود ...

                                                         "الاحقر"