قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

بایگانی

۴ مطلب در مرداد ۱۳۸۹ ثبت شده است

نباشد از شهیدان دور گردیم                     به ذلت رهسپار گور گردیم


                 



   * چقدر هوس کردم، عربی بلد بودم و اگر می شد این نوجوونای سنی رو جمع میکردم و براشون از شیعه  ازامام حسین ( ع) و ... میگفتم ، مثل اینکه ما هر جا بریم درست بشو نیستیم !!!


 * حرم پر بود از نماز های بی قنوت ، بدون بسم الله، بدون سوره های کامل، و ... از همه بدتر محرومیت از دعا ...


 * کتاب دعا که نمی ذاشتن بخونی ، اما خدا خیرش بده رفیقمون ، گوش دادن زیارت عاشورای حاج مهدی تو بقیع صفای دیگه ای داشت ...


* بعید بود ، اما یکی از دعاهای امام جماعت مدینه بعد از خطبه های نماز جمعه این بود : " اللهم طهرنی مسجد الاقصی من رجس الیهود ...


* روز آخر بقیع یه جوونی داشت زیر لب آروم آروم " یه مدینه یه بقیع و می خوند " شروع کردیم گریه کردن ، یه کم که  صدامون رفت بالا، شرطه نامرد گفت " ساکت ، حرکت کن " ... یاد بیت الاحزان خراب افتادم ، وای مادرم مادرم مادرم ...وای ...


* داشتم زیارت عاشورا رو تو بقیع گوش می دادم ، همینطور که قدم می زدم ، رسیدم بالا سر قبر عثمان ( قسمت قبرستون یهودی ها !!!)، وایستادم تا رسید به " ثم العن الثانی و الثالث ... " یه کم سبک شدم ...




                                                  بقیع قبل از تخریب ...

               




 رفیق حادثه هایی به رنگ تقدیری

اسیر ثانیه هایی شبیه زنجیری

 

در این رسانه ی دنیا میان برفکها
نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری

 

رسیده سن حضورت به سن نوح اما
شمار مردم کشتی نکرده تغییری

 

هزار جمعه ی بی تو گذشته از عمرم
هزار سال پیاپی دچار تاخیری

 

شبیه کودک زاری شدم که در بازار ...
تو دست گمشده ها را مگر نمی گیری ؟

                                                                            کاظم بهمنی ...

                                                                   

* سلام ، سلام بر قبر خاک گرفته رسول الله (ص) ،

* سلام بر بغض های فروخورده بقیع ، سلام بر چشم های خیس زائران قبر بی نشان ، سلام بر کوچه هایی

  که دیگر نیستند ...


* اگر خدای متعال عمری دهد ، گاه به گاهی گوشه ایی از دل نوشته های سفر عشق را تقدیم می کنم ، به

  امید آنکه این سفر نصیب همه جستجوگران حقیقت گردد ...



                                                          قسمت اول 


  * روز اول مدینه بود ، رفتم بقیع ، دیدم درها بسته است حتی پشت نرده ها هم نمی شود رفت ...

    گفتم درها را بستید ، طواف دور قبرستان را که نمی توانید از ما بگیرید ، نیت کردم  گرد حرم های خاکی

      یک دور طواف کردم ...


 * پیرمرد سنی به دیگری اعتراض کرد که چرا داخل حرم رسول الله کفش پای شماست ، پیش خودم گفتم :

    سنگ حرم پیامبر (ص) زیر پا قرار بگیرد ایراد دارد اما اگر حرف رسول الله ...


  * توی بقیع که رسیدم ، مات و مبهوت بودم محو این همه مظلومیت ، یه دفعه یه مسلمون خارجی اومد به

      زبون عربی از روحانی کاروان پرسید " قبر فاطمه (س) کجاست ؟"  دیگه بغض امونم نداد ...



 * دو رکعت نماز چند قدمی بیت الحزان خراب ،دور از نگاه شرطه ها ...

     گر چه خیلی سریع ، اما خیلی حال داد ...


  *یه کار قشنگی که تو مسجد پیامبر ( ص) معمولا بعد از نماز ها انجام می شد ، حلقه های حفظ و قرائت

    قرآن بود که پر بود از نوجوون ...


  * شب جمعه ،شب ولادت حضرت علی اکبر(ع)، خوابیدن روی سنگفرش حرم رسول الله بعد از دعای کمیل

    صفای دیگه ای داشت ، تو خیالمم نمی گنجید ،آخرین تصویر قبل از خواب تو چشمام گنبد سبز رسول

     خوبی ها باشه ...