قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

بایگانی

۴ مطلب در تیر ۱۳۸۹ ثبت شده است


نان پاره ز من بستان

جان، پاره نخواهد شد

وان را که منم مأوا

آواره نخواهد شد

وان را که منم خرقه

عریان نشود هرگز

وان را که منم چاره

بی چاره نخواهد شد

---

می چرخم و می رقصم و می نوشم از این جام

بیخود شده از خویشم و از گردش ایام

این عشق الهیست

حق لایتناهیست

این عشق الهیست

این شور خداییست

---

آنکس که رُخش بیند

پاداش نخواهد هیچ

بی او به بهشت اندر

یک لحظه نپاید هیچ

این عشق الهیست

حق لایتناهیست

این عشق الهیست

این شور خداییست

---

از خویش برستم من

بر سجده نشستم من

خویشم همه غیر آمد

از غیر گسستم من

بتخانه زدم آتش

آتشکده را خاموش

( لات و هُبل و عُزا

از پایه شکستم من ) ( 2 )

---

می چرخم و می رقصم و می نوشم از این جام

بیخود شده از خویشم و از گردش ایام

این عشق الهیست

حق لایتناهیست

این عشق الهیست

این شور خداییست ...

 


   

      لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی!
    
تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی! چه سخاوتی!

     به نماز صبح و شبت سلام! و به نور در نسبت سلام!
    
و به خال کنج لبت سلام! چه تبسمی! چه ملاحتی!

      وسط «الست بربکم» شده‌ایم در جمال تو گم
     
دل ما پیاله، چشم تو خم، زده‌ایم جام ولایتی

      به جمال، وارث کوثری، به خدا حسین مکرری
      
به روایتی خود حیدری  و محمدی به روایتی

 «    بلغ العُلی به کمالِ» تو «کشف الدُجی به جمال» تو
      
دل مست عالم و خال تو، صلوات بر تو که حجتی

      شده رنگ چشم تو در ازل، وسط بهشت، نهر عسل
     
زده مهدیا! به کام غزل، لب نام تو چه حلاوتی!

       زد اگر کسی در خانه‌ات و گرفت هر که نشانه‌ات
      
دل ماست کرده بهانه‌ات تو بگو که نمانده مسافتی

        نگران شده‌اند قافله‌ها، به سر آمده‌اند حوصله‌ها
      
به دعای نیل فاصله‌ها، تو بزن عصای اجابتی

        لب تو گرفته به بازیم، نیِ شادم اگر بنوازیم
       
به نسیم یاد تو راضیم نه گلایه‌ای نه شکایتی

        نه، مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن
        
به درت نرسیده ردم نکن تو که از تبار کرامتی

قاسم صرافان



" ظهر الفساد فی البرٌ و البحر بما کسبت ایدی الناس ... "


                                          بدون شرح !


                        یا علی(ع) ، احزاب پشت خندق اند ...




مولای ما نمونهء دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

 

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

                                                                              "سید حمید رضا برقعی"