قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

بایگانی

۵ مطلب در شهریور ۱۳۸۹ ثبت شده است


          



قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت

نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت


دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت


خورشید آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت


پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت


از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت


زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت


چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت


دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت


دارم به سمت پنجره فولاد می روم...
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت ...

رحمان نوازنی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



یکروز، صبح زود، ازل بود یا ابد

فرقی نمی‌کند، سر این راهِ نابلد

 

پا کردم عقل را و بسی راه، دور شد

نزدیک بود گم کُنَدَم کفشِ بی‌خرد

 

یکروز صبح، زود رسیدم که: اَلسلام

یکروز صبح، جای صنم گفتم: الصمد

 

عیسی که نیستی، پدر تو امام بود

این بار چندم است که گهواره حرف زد؟!

 

ای آبِ نونهال، که یک قطره‌ی شما

کافیست در شکستن اندامِ پیرِ سد

 

تو آن ستاره‌ای که تمام منجمان

حتی نکرده‌اند شبی هم تو را رصد

 

نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل؟ نه؟ سیب؟

جایت کجاست؟ باغچه؟ گهواره؟ یا سبد؟

 

دریا کنار مرقد تو موج می‌زند

ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ

 

از یک شروع می شوی و هفت مرتبه

در جلوه می‌روی، بشوی هشتمین عدد

 

هر کس که می‌دهد به تو از دور یک سلام

وقت جواب، مضربی از هشت می‌شود

 

اینجا فقط تویی و تویی این "تویی " چه خوب!

آنجا منم، منم، منم و این "منم " چه بد!

 

من قصد کرده‌ام بروم مشهدالرضا

من قصد کرده‌ام بروم، یا علی مدد!... 

 شیخ رضا جعفری


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


این واژه‌ها که هیئت انسان گرفته‌اند
تنها برای دیدن تو جان گرفته‌اند

تنها نه واژه‌ها که جهانی به نام تو
عاشق شدند و راه بیابان گرفته‌اند

حتی کبوتران سراسیمه‌ی جهان
در سایه‌سار امن تو سامان گرفته‌اند

این ابرهای هیچ نباریده بر زمین
از چشم‌های سبز تو باران گرفته‌اند

تنها نه صید چشم تو هستند آهوان
این چشم‌ها پلنگ، فراوان گرفته‌اند

شیرینی غزل که برای تو گفته‌اند
شور جوانی است که پیران گرفته‌اند

تنها به شوق دیدن رویت مسافرند
این عاشقان که راه خراسان گرفته‌اند

حسین حاجی هاشمی


       برو گرد ذلت ز دامن بشوی       که ناگه ز بالا ببندند جوی













بدون شرح ...


                                                                                                                                       

کاش می شد چون کبوتران حریمت با عسل گنبد طلا افطار کنیم ...


با گندم بهشتت ، با نان و پنیر راْفتت ، وبا آب زلال سقاخانه ات ...


کاش می شد ...


                     









  نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

  دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

 

  نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

  هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

 

  نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

  که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست

 

   نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

   قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست

 

   نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

   کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست

 

   نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

   که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست

 

   نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

   به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست

 

   نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

   که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست

 

   نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

   نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

 

   نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

   دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

 

   نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

   ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

 

   نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

   کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

 

  نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

  هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

 

  نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

  برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

 

                                                              علی اکبر رائفی پور