قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه
بایگانی


باشد برو، اما نگه کن پشت سر را


پشت سرت، این کشته خونین جگر را

باشد برو، اما ببر چتری، مبادا ...

در آسمان چشم من گردیده غوغا

رفتن ، پریدن ، دل بریدن ، سهم قلبت

ماندن ، شکستن ، سهم من، تا هست دنیا


بیهوده بود اشکم ، تو سهم من نبودی

من دیر فهمیدم تو را ای بغض فردا

آیینه خویی ، این گناه کوچکی نیست

در دل نشاندی لحظه لحظه، هر کسی را

صحبت ز تنهایی کنون، حاصل ندارد

حالا که این کشتی رسیده قعر دریا

باشد برو ، اما بدان یک روز آخر

تاریخ می آید سراغ قصه ما ...

                                                             "الاحقر"

نظرات  (۳)

  • کدام جمعه؟؟؟
  • سلام

    هر لحظه دلت شکست یادت نرود

    آن لحظه به یاد یوسف فاطمه باش
    ....................................................
    سلام
    آفرین ، بسیار زیبا
    آیینه خو..
    .
    ..
    چاره ی این آیینه خویی شاید این است ..ک تکه تکه شوم...بشوم...آیینه بندان ..حرم....
    ...
    بقدر دل زائرها..
    آنوقت
    تصویر شکستن دارم تا ابد..
    تا قعر تنهایی..
    تا مابعدالتاریخ!
    سلام نام خداست.
    سلام
    چی شده؟
    .................................
    سلام
    خبری نیست جز غم