قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه
بایگانی

در راه برادر بگذشت از سر جانش

آن زهره زهرا که رضا شد نگرانش

از شهد عنایات وی است این که شب و روز

هر گوشه قم حاج حسین و پسرانش ...

                                                         "الاحقر"

نظرات  (۳)

 سلام شاعر جان
بابا باز جهانی شدی که مبارکا باشه
دست مارو هم بگیر سالار

دوستان میتونن تو سایت        SNN  توقسمت فرهنگی روز 6 شهریور ببینند شعرهای شما رو

به چشم های ما افتخار بده نظاره گر شعرهای جدید برخاسته از شعورت باشند

آقا مخلصیم
                 توبه عشق
امروز را با نام مادر اغاز کردم       این کلام را تا خدا پرواز کردم
نام مادر بردم اگاه شد              سینه جوشید بهر کودک ناز شد
اه را در سینه کرد خونبار شد       ناله اش پیچید و کودک را نای نای شد
کودک اه مادر را شنید و شاد شد   بهر سینه اندکی چاک چاک شد
دل فریفت وتنهایی اش طاق شد    اغوش گرم مادرش را راز شد
اندکی اندیشه کرد و چاق شد       این چنین دلبر شد و هم راز شد
(احساس راحتی کرد)
گفت کی مادر این شروع اشناییست   کام در لب شیر در سینه این کلام همرنگ شد
مادرش اهی کشید و سر به بالینش نهاد  راز عشق اشنا را پنهان ساخت
کودک اندک اندکی رشد کرد    جان مادر جوشد و رشک کرد
کودک خروشید و اینچنین فاش کرد  که ای مادر ارام بربالین نهان چشم را  
اندکی پوشاک و خاموش شب است   این همان پیمان و عهد من است
مادرش اهی کشید و سینه اش بَر گشت  کودک اندر کلامش وقت کرد
یادت ارم روز های کوچه را     پیچ و خم های پریشان تیشه را
زخم های پهلو ودو دست و سینه را   بند ها وزخم ها و دست پریشان ناله را
اندکی مهتاب را پیش بردیم   خورشید سهل است نام خود را از یاد بردیم
شور جوانی شعله کرد و اتش گرفت  مادرش اهی کشید سوزش گرفت
درس را پیش برد و قلب مادر را رخ کشید شعله و فغان لاله را خطی کشید
(شعر قلب مادر را نا دیده گرفت)
شیشه از لب اوفتاد و ایینه شد   روز های اغوش و گهواره راباز شد
درس را بست و با جوانی اغوش شد  که ین قلب مادر را گاه گاه خونابه شد
پیر مغان را صبر گشت خالی      اهی کشید و شعله را کرد رنگی
برجوانی تکیه کرد و قلب را کرد خالی   گوی خویش را برداشت و کرد همی
صحنه را کرد رنگ و قلبی کشید   ناله و اه مادرش را در کشید
که ای نام خویش را فراموش کردی گو چنین رشد و نمو خویش کردی
که این جوانی قلب مادر در تپید   رنگ تو از یاد برد بس رخ کشید 
سیلی قشنگی خورد این جوان   سینه اش جوشید و قلبش در تپید
خورشد را دید و مهتاب را چشید  نام خود خط برد نام مادر راست کرد
قلب را عشق را شعله را اغوش کرد   ذره ذره در شعله شمع سوخت
عشق خویش را شعله شمع کرد  تا نفس باقی نام مادر را یاد کرد 
ساقی امشب می بده 
ان شراب ناب خود بده
مست خود کن جان من گیر
بعد از ان نام و جان خود بده
ساقی امشب یاد توست
هر شب و  هر لحظه یاد توست
کردی ام عاشق ومست خود
دوستان را گیر و مست خود کن
عاشق و دلداده و مجذوب بوس خود کن