قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه
بایگانی

در حل غم عشق، گریزی زده است

دل، دست به یک کار غریزی زده است

تا آنکه طبیبانه بیایی به برش

یک عمر خودش را به مریضی زده است

                                                    "الاحقر"

نظرات  (۳)

  • ازانتظار تا دیدار
  • سلام وب جالبی دارید در صورت تمایل به وب بنده نیز سری بزنید و از نظرات سازنده خود ما را بهره مند سازید ودر صورتی که مایل بودید با هم تبادل لینک داشته باشیم.
    سلام.
    دم دمای غروب آفتاب.آسمان فیروزه ای رنگ و بارانی . همه دنبال سرپناهی برای خیس نشدن! انگار باران بهانه ای شده بود برای فرار آدم ها از بهشت! و من اما بیشتر از همیشه تشنه ی خیس شدن ! نگاهم از گلدسته ها و گنبد طلایی سر خورد به پنجره فولاد! وای هیچ کس کنارش نبود باران چه کرد با چشم های بارانی اطراف این پنجره؟! رفتم کنار پنجره صورتم خیسه خیس از اشک های آسمان بود یا اشک های خودم مهم نیست ... اما عجیب نام چند نفر در ذهنم سرو صدا راه انداخته بود! کاری از دستان گره خورده ام به شبکه های پنجره که بر نمی آمد اما زبانم به یاری ام آمد و هرآنچه خوبی بود برایشان از آقا خواستم و بعد هم خیس خیس دو رکعت نماز حاجت زیر بارون حرم برای برآمدن حاجت های خیرشان...
    و شما یکی از آن چند نفر بودید...
    التماس دعا
    یا حق
    --------------------------------------------------------------------
    سلام
    رسیدن به خیر
    زیارتتون قبول باشه
    انشاالله که بهترین دعاهاتون در حق دیگران، اول در حق خودتون به اجابت میرسه
    ممنون که الاحقر رو هم یاد کردید.
    سلام ، خدا توفیق یاد این شعر بوستان افتادم .
    حکایت کند دردمندی غریب که خوش بود چندی سرم با طبیب
    نمی خواستم تندرستی خویش که دیگر نیاید طبیبم به پیش
    -------------------------------------------------------------------------------------------
    سلام ، احسنت بر شما
    به قولی : شاعر اگر سعدی شیرازی است
    بافته های من و تو بازی است ...