قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه
بایگانی

آمد دوباره ، زودتر از موعد خودش

فکری به غیر کُشتن من ، نیست در سرش

برگشته باز چنگ زند در گلوی تاک

تا خون بریزد از رگِ بی رنگ پیکرش

با یک سپاه مجهز به قصد کُشت

برگشته است تا بزند زخم آخرش ...

باران و باد ، ورق هایی از چنار

یک کوچه باغ و خاطره های شناورش

من ، تو ، تویی که همان جا شکستی ام

تو ، من ، منی که بغض گلوگیر حنجرش ...

حالا دوباره قافیه ها تنگ مثلِ دل

مردی ، خزان ، زده به تمامی باورش

مردی که نیم خودش را جوان که بود ...

حالا خزان زرد آمده تا نیم دیگرش ...

                                                          "ع.شیرخانی(ابر)"

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی