قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

بایگانی
آخرین نظرات


تصور کن صدف ها را، اسیر جزر یک دریا

و ماهی های لب تشنه، که می میرند تا فردا

تصور کن تن جنگل، اسیر شعله ای کوچک

و آتش را که سوزانده، دل پیر و جوان بی شک

تصور کن تو، آن لانه که طوفان می برد با خود

که با خود می برد شاید، که با خود می برد لابد ...

تصور کن که یک شیشه نشسته در مسیر سنگ

هزاران تکه زخمی، به خون آغشته و بی رنگ

تصور کن غم ماهی، میان تنگ تنهایی

لب ساحل دوباره، چشم در چشمان دریایی

و حالا گوشه ای بنشین، تصور کن دل من را

دل دلگیر دلمرده، دل آغشته تن را

.
.
.
همان آتش همان جنگل همان شیشه همان تنها

همان لانه همان طوفان همان ماهی همان دریا


                                                                           الاحقر

نظرات  (۵)

سلام نام خداست .
سلام
.......................................
سلام علی آل طه ...
بسیار زیبا بود
مرحبا
.................................
زیبایی از نگاه شما می تراود ...
  • در و مادر
  • "دل آغشته تن را..."
    "دل دل گیر دل مرده"
    "لب ساحل دوباره، چشم در چشمان دریایی"

    خدا قلم تان را پربرکت کند...
    ......................................................
    لطفتان مستدام ...
    سلام به روزم ممنون میشم نقدم کنین
    تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت
    خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت
    شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن
    نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت
    مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود
    تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی