قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

قریب و غریبه

الی بیت المقدّس ...

بایگانی


یک ساحل و ردّپا که تر مانده و بعد

یک کودک و مادری که درمانده و بعد

یک چادر و یک عروسک و زخمی تر

در ساحل چشم یک پدر مانده و بعد ...


                                                            الاحقر

نظرات  (۳)

  • احسان علی آبادی
  • سعی کنید زبان خودتون رو در سرایش شعر پیدا کنید و قالب خودتون رو.
    من فکر نمی کنم که تبدیل دو هجا به یک هجای بلند توی مفعول م اول درست باشه حتی توی کارهای صفربیگی و اون رباعی و مصرع زینب زینب زینب زینب زینب هم دوست نداشتم.
    به هر حال بیان دغدغه هایی که ملموس ملموس شده براتون باعث می شه شعرتون بیش تر جوششی بشه و آن چه که از دل برآیدلاجرم بر دل نشیند و این حرف ها.
    ممنون از دعوتتون.
    شاعر باشید.
  • تیشه های اشک
  • یک چادر و یک عروسک و زخمی تر
    در ساحل چشم یک پدر مانده و بعد ...
    ***
    پیراهنی از تار وفا دوخته بودم
    چون تاب فراق تو نیاورد کفن شد
    سلام برادر...
    زیبا بود...
    موفق باشی...
    ..............................
    سلام عزیزی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی